شاهدخت سرزمین ابدیت
نمی دونم از کجا شروع کنم اخه ۴خط نوشته بودم ۴ خط که خیلی ادامه ی قشنگی داشت یه چیز همه پسند ولی..... فکر کن یه چیزی رو نوشتی ولی بدیش اینجاست که هر کاری می کنی نمی تونی اون ۴ خطی که قرار بود کلی ادامه داشته باشه رو به یاد بیاری و بنویسی باشه حالاااااااا بگذریم یاد خودم افتادم یاد کارام یاد اینکه خیلی هاتون خیلی کم منو می شناسین من یه دختر کوچولوم به دکتر بوترابی می گم بابا پرشین دارم بهت می گم بعضی وقتا زیادی مهربونم حوصله ی بچه های کوچیک و خیلی خوب دارم و باهاشون خوب سروکله می زنم محبت افراطی این یه خصیصه ی اخلاقی منه حاضر جوابی و بهتره که توضیحی راجع بش ندم همینطورم پررویی ولی نه گذشته از شوخی از دروغ خوشم نمیاد می دونین جلو من دست دراز نکن که دست نمی دم اهااااااااا به جز اون مهربونی و محبت ذاتی یه اعتراف بکنم که دل سنگم از فیلم هندی بدم میاد دیگه چی؟ منتظر چیز دیگه ای هستی؟!! نکنه می خوای خصوصیات ظاهری رو هم بدونی ؟ اینا رو گفتم که بدونی با یه کودک فهیم طرفی نه یه دختر خانوم بزرگ....... می دونی عاشق اینم که شادترین رنگ و واسه وبلاگم بذارم ولی اون دختر اون بالا رو خیلی دوست دارم تازشم مشکی رو واسه این دوست می دارم که نوشته هام سفیده ولی نمی دونم اگه حوصله داشته باشم قالب وبلاگمو شاد شاد می کنم بالاشم می نویسم این وبلاگ متعلق به یک کودک فهیم است ولی بازم می گم من یک کودک فهیم هستم یک کودک فهیم............ راستی تو کامنتام بچه ها گفتن پست قبلمو خیلی دوست دارن خوب مسلمه که هر جا تو باشی قشنگه بالاخره ما هم دوست داریم می دونی خدا برام دیگه مهم نیست که بگن خوبه یا بده مهم اون کامنتایی که ازشون پیدا می شه واقعا عمق حرفای ادم رو حس کردن اخه چه فرقی داره تویی که بالا سر منی بالا سر اون یکیم هستی دیگه تغییر که نمی کنی برا همه هم رحیمی و بزرگوار براهمه بخشنده ای همون قدر که به یه زاهد لطف داری به منم داری فقط این منم که باید راه پیدا کردن این لطفتو بفهمم که فکر می کنم خیلی عقبم و تو با این حال لطفتو از من دریغ نمی کنی پس درد و خواهشای هممون یکمی شبیه همه می دونی خدا بعضی وقتا بعضی از بچه ها یه کامنتایی می ذارن که اصلا ربطی به پستی که من نوشتم نداره نمی دونم چی بگم خوب حقم دارن شاید انقدر حوصله سر بره که حوصلشون نمیاد بخوننش ما که به همینشم راضییم بگذریم خدا جونم می خوام دعا کنم می دونم که همین الان داری این پستم رو می خونی پس می گم عاجزانه و خواهشانه مریضا رو شفا بده به حق همین ایام عزیز قسمت می دم چند تا مریض رو می شناسم که چشم امیدشون فقط به خودته از صبح چشمشون به در و تلفن منتظر یه خبر خوشحال کننده هستند می دونی خدا اگه دل ما رو هم شفا بدی که دیگه بهتر از این نمی شه خداجونم این روزا هر جا رو نگاه می کنی اسم حسینت هست اسم ابوالفضلت هست پس به حق این روزا می گم امین یا رب العالمین سلام خدا اینم از ما خوبیم ولی به خوبی شما که نمی رسیم می گذرونیم خودت که بهتر می دونی راستی چه خبر؟ سلام منو به همه ی بالایی ها برسون می دونی خدا خیلی وقته که این پایینم و تو اون بالا شایدم خیلی کمه ولی بالاخره که............ می دونی خدا بی رودربایستی حرف زدن و دوست دارم خودتم می دونی مطمئنم چند وقت پیشا که داشتم اهنگ ابی رو دوباره گوش می دادم همونی که می گه اگه جای تو بوده تو فکر فرو رفتم گفتم اگه خدا بود گند می زد به زمین و زمان یه وقت نخوای یه روز امتحانی خداش کنیا صبرتو قربون که لنگت پیدا نمی شه اون می گه اگه خدا بود نمی ذاشت اشک تو چشم بچه های بمی جمع بشه ولی تو حرف نمی زنی و فقط عمل می کنی تو این قطره اشکا رو دونه دونه جمع می کنی واسه روز مبادا می دونی خدا داشتم فکر می کردم که تو این سرما عزاداری واسه امام حسینت امسال مثه همیشه نمی شه به بزرگیه خودت ببخش می دونی می خوام از این به بعد اگه تونستم فقط واسه خودت بنویسم به یاد همون پرنده ی قلبم که خیلی وقته ازادش کردم به یاد همون اشکای توی فرودگاه به یاد همین سه تا عزیزی که توی کمتر از دو سال از دست دادمشون ولی تو به دستشون اوردی می دونی خدا هنوز مونده ولی میذارمش برای بعد ................... شاد باش لعنتی تو بله تو ای لعنتی تو باز هم با امدنت غافل گیرم می کنی می ایی و با ناخن هایت به شیشه ی تنهایی ام خط می کشی می خندی شاد می شوی مهم نیست فقط تو شاد باش لعنتی تنها سراغ من می ایی می ایی و در راه به خود می گویی مبادا که کسی جز من تورا ببیند ای لعنتی تو باز هم با امدنت قصد خندیدن به من را داری مرا از سلول خلوتم بیرون می کشی تنهای تنها شاد باش لعنتی شاد باش که هنوز من به سازت می رقصم فقط تا روزی دیگر پایین نوشت: ۱ـنترسید منظور خاصی نداشتم ۲ـبه خاطر دیر اومدنم معذرت می خوام قرار نبود انقدر طول بکشه ولی یه سری اتفاقات افتاد که نذاشت به چیزای دیگه فکر کنم الانم یه مقدار درگیرم 

سلام 
شاید اولین بارم باشه که اینطوری شدم

اونم فقط ۴ خط واسه اینکه از ذهنت نپره یادتم رفته که اونو ذخیزه کنی(به قول متجددین سیو کنی
) بعدش هم به خاطر کاری ۵ دقیقه از اتاقت بری بیرون و از اینترنت هم قطع شده باشی تا ادامه رو افلاین بنویسی ولی یه ادمی که خیلی خیلی دوسش داری فقط وفقط از روی لطف بیاد و فکر کنه که اتفاقی از اینترنت قطع شدی و بخواد که بهت کمک کنه و کامپیوتر رو به اینترنت وصل کنه ولی.......صفحه ی دلنوشته ی تو رو اتفاقی و غیر عمد ببنده 
و تو وقتی میای و می بینی کلی ناراحت می شی و غر می زنی ولی دعوا نمی کنی اونم به این خاطر که می دونی فقط از روی لطف و مهربونی طرفت این اتفاق پیش داده


چیزی که گذشته دیگه گذشته
من:

اصلا از این کلمه ناراحت نمی شم خیلی دوسش دارم
اصلا من یه کودکم یه کودک فهیم یه کودکی که رنگا رو می شناسه و براش فرقی نداره با ادمایی که ارتباط برقرار می کنه چه سنی دارن
بهترین دوستش تو پرشین بلاگ نزدیک ده سال از خودش بزرگتره ولی خیلی با هم صمیمین چون اونم یه دختر پاک و مهربونه و عزیزه
(خودشم می دونه که کیه نیازی به معرفی نداره گله گل
)
و مثه پدرم دوسش دارم و بهش احترام می ذارم دکتر هم از کلمه ی بابا پرشین بدش نمیاد
نمی خوام بترسونمتاااااااا
ولی حواستو خوب جمع کن که من کیم یه مقداری هم خشنم
البته اینو قبلا بهتون گفتم که خشم دخترای اذر زبان زد خاص و عامه خوب خیالم راحت شد
یه ذره قبلا منو می شناختید
البته ادمای دور و ورم بدشون نمیاد ولی خودم می گم مهربونی حد و مرز داره ولی بازم با این حال خیلیا بهم می گن ما تو رو به خاطر مهربونیت خیلی دوست دارم نه چیز دیگه
ولی بعضی وقتا دلم می خواد بگم که من سنگم مهربونی چیه؟!
ولی اونجوری نیستم که یه بچه بزنه یه چیز و بشکونه و مثه مامان خیلی مهربونش بگم فدا سرت
همون جا حسابش و میرسم
نه اینکه بزنمش نه نه
دعواش می کنم جذبه ام خیلی زیاده
نه تنها بچهه رو می شونم سر جاش بلکه مامانشم جرات نداره چیزی بهم بگه
ولی یه بچه هست که هنوز نتونستم بهش پیروز بشم
همه هم می گن که همزاد خودمه یه بچه ی زبون دراز
حاضر جواب
پررووووووووو
قد(اگه صدای مرغ و در بیاری می فهمی باید این کلمه رو چیجوری بخونی
) سه ساله
بچه ی داداشمه فقطم خودم حریفشم ولی هنوز ازم اونجور که باید حساب نمی بره
همه می گن که حتی قیافش و زبونشم کوپ خودمه
منم می گم ااااااااا پس چه....
....بودم خود من



انقدر به یکی که شاید خیلی هم باهام صمیمی نیستم محبت می کنم که پر توقع فجیع از من می شه
بعضی وقتا خودم حرص می خورم از این اخلاقم ولی با ذات که نمی شه جنگید
یادت باشه که با کی دوست می شی
باید طاقت محبتای زیادش و داشته باشی
یه چیزایی رو ندونی بهتره اخه دیگه نمیای همین چهارتا پستمم بخونی
اخه نه که من صادقم
از فامیلیمم معلومه(به خدا شوخی نیست راست میگم)
نه اینکه نگم اتفاقا به صورت خیلی حرفه ای در زندگی روزمره ازش استفاده می کنم ولی بیشتر سعی می کنم صادق باشم
اگه نمی تونین صادق باشین تو رو خدا اداشو در نیارید صادق بودن عرضه و حرفه می خواد
یهو می بینی یه بدبخت اومد صداقت به خرج بده ولی گند می زنه به هر چی صادقه به خدا دروغگو بودنش بیشتر ثواب داره
یهو دیدی دستت قلم شد
اینو بدون اگه یکی و خیلی دوست داشته باشم و باهاش احساس راحتی کنم خودم دستم و می برم جلو ولی لطفا پیش دستی نفرماین که اونوقت شبیه بشقاب می شین

مهمترین خصلت خالص من شیطنت منه
می دونی اینم یه چیز ذاتیه توم نه که از اون شیطنتا داشته باشماااااااا نه از اونا نیست
شیطنت من توام با انرژی زیاده
به قول هم قطارها که می گن تو یا از ادم انرژی می گیری یا به ادم انرژی می دی
این بسته به موقعیتش داره که طرفم چه جور باشه
خلاصه اگه از خواب هم بمیرم و بهم بگید میای کوه حتی واسه امتحانم که شده پامی شم میام به قول معروف پایه که هیچی من ستون پنجمم
پس بپا که باید خوش انرژی باشی اگه می خوای از دست کارای من زنده و سالم باشی بعدشم خیلی خیلی خنده رو هستم همیشه یه لبخند ملیح رو دارم و این ملاحت برای وقتهای معمولیه
می دونی اگه تو خیابون جلو یه ایل با دوستام باشم و بخورم زمین چی می شه
هیچی دوستام یا مردم که نمی خندن فقط سعی دارن منی رو که به طور وحشتناک خوردم زمین رو جمع کنن ولی نمی تونن چون من از فرط خنده دارم می ترکم ولی به طور کلی خیلی بدم میاد بخورم زمین ولی اگه بخورم زمین هم هیچ چیز رو از دست نمی دم چون من کنسرو اعتماد به نفسم
طوری که بهم می گن از اعتماد به نفست جون هر کی دوست داری ببخش به اینو و اون نترس خودت کم نمیاری
نه اونجور که طرف جلوم جون بده و من وایسم راست راست نیگاش کنم
اتفاقا خیلی زود و راحت گریم می گیره چون خودم می خوام اینجوری باشم اخه گریه رو ضعف نمی دونم بلکه راهی برای جلوگیری از خشم بیموردم می دونم ولی کلا دور دلم یه دیوار سنگی کشیدم
عاشق ورزش و تحرکم و نسبت به ورزش حرفه ای خودم تعصب فجیعی دارم که اگه الان بگم چیه دیگه دیگه.........نزدیکم نمیای
تعصبی به چه صورت؟! یادمه کلاسای ورزشمون یک ماهی برگزار نمی شد که هم اکنون ادامه داره و مامان گل بنده از روی دلسوزی و واسه اینکه بدنامون سرد نشه و از کش و قوصش کم نشه می گفت که حالا برو والیبال یا کاراته
تا بدنت گرم بمونه
هیچ وقت اون لحظه رو یادم نمی ره که با مینا دوست عزیز متعصب خودم می خواستیم سرامون رو بکوبونیم تو دیوار بیشترم به خاطر اون کلمه ی ناهنجار کاراته
البته کاراته
واسه ما ناهنجار وگرنه ورزش بدی نیست

(من این شکلیم
)
اینکه می گم فهیم فهیم نگین چرا ؟ اخه قضیه داره 


بازم سلام خدا

یه تسویه حساب با خودم بود


